|
امیر نیست خونه آرومه دلم میگیره از این سکوت تلخ میرم تو کوچه های تاریکمون قدم میزنم یه پسره هی نگا نگا می کنه میخندم میخنده گول می خوره همه چی به یه خنده تموم نمیشه میاد تو........ همه جا رو خوب نگاه می کنه دلش می ره
+
تاریخ دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 17:35 نویسنده ........
|
|
| زندگی 5 |
| شب های تلخی بود همه چی واسم شده بود یه علامت سوال ... همه و همه رو سر کار میزاشتم تا روزی که به سرم زد برگردم به سالهای قبلم رفتم محلمون.... جرات نداشتم قدم بردارم همون جا یه نفر سوارم کرد و بهم گفت دو ماه خونشون باشم منم که از خدام بود تو اون محل باشم تا سرک بکشم قبول کردم و دو ماه مهمونش بودم .... خیلی چیزا گیرم اومد آخر ماه دوم منو بوسید و فرستادم سفر.... دیگه هیچی واسه از دست دادن نداشتم نه خانواده نه خودم.... هیچی از من نمونده اما دلم براش سوخت که مریض شد.............
+
تاریخ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 14:47 نویسنده ........
|
|
| هوای اطرفم بوی لاش مرده های حیوان های دورم را گرفته دلم میخواهد همه چی خواب باشد انگار که آسمان فرو ریخته و من دیگر نیستم.....
طعم گس خیانت و بوی دود و بوی تندی عرق و پیک های پشت سر هم بوی تعفن می دهند همه بوی گند میدهند
+
تاریخ شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 11:16 نویسنده ........
|
|
| باخت |
| دلم که می گیرد هوا آفتابی می شود
مشتری کم می شود آسمان می گیرد زمین دهان باز می کند دلم میخواهد خون امیر را بریزممم.... سرما در تنم رخنه کرده است صفحه ی فیس بوکم دیوانه وار آدم دارد شارژ نمیخواهم دلم گرفته است....
+
تاریخ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 14:36 نویسنده ........
|
|
| هی. |
| دلم میخواهد به حد تمام روزهایم بالا بیاورم تو را و خودم را از تمامی تنت بیزارم وقتی که کنار خیابان مرا به حراج دعوت میکنند و تو ساکت و پیوسته شراب میخوری و دائم الخمر شده ای منی دیگر نیست...
شبی ۱۰۰ تومان کفاف این تن را میدهد اما حیف عقده هایم را خالی نمیکند دلم برای با تو بودن سوخت.... نابودم کرده ای خاکستری ام.
+
تاریخ چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 15:2 نویسنده ........
|
|
| وقتي انقدر آدما مستن كه نميدونن چه گهي ميخورن بايد بهشون يه استپ وصل كني تا به خودشون بيان...... كاش امير استپ داشت
+
تاریخ دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 22:8 نویسنده ........
|
|
| تنهایی |
| تو چشای تو دارم آرامشو میبینم رو به روت مثل هر شب عاشقونه میشینم....
خوبه من و تو انقده به عاشقی پا بندیم تنهایی نمیمونیم تنهایی نمی خندیم....
مستم......
انگار زمین میچرخه ...
حس خوبیه وقتی که زمین بی من میچرخه...
حس میکنم رو آسمونم
خوشحالم..........
نمیدونم چرا!!!!
امیر نیست....
تنهاممممممممممم
این تنهایییییی آرامش داره......
دیگه کسی نیست که بیاد پیشم تنهاییامو پر کنه
پا بند شدم!!!!!!!! نمیدونم شاید تا 2 ساعت دیگه بیشتر طاقت نیارم.....
+
تاریخ جمعه دهم تیر 1390ساعت 14:36 نویسنده ........
|
|
| هنگامی که تنت بوی لجن میدهد چه سخت است در آغوشت باشم.
چه سخت است تحملت کنم
چه سخت است ببینمت...........
هیهات بر دل من ..........
+
تاریخ شنبه چهارم تیر 1390ساعت 23:20 نویسنده ........
|
|
| تولد |
| تولد تلخی داشتم .... مچ امیرو گرفتم خیلی سخته که آدم اینجوری متوجه بشه
داشتم تلفنش رو چک میکردم خیلی به هم ریخته بودم... همون لحظه یه اس ام اس اومد که ازت نمیگذرم....... زنگ زدم خودش رو الناز معرفی کرد...گفت یک ساله تو زندگی امیره... شبا میدیدتش....................................... دیگه نمیدونم چی بگم وقتی گفتم من زنشممممممممممممممم سکوت گریه و خاموش...........
+
تاریخ چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 9:11 نویسنده ........
|
|
| هی تو |
| دلم میخواست امروز خرخره اش رو بجوم...انقدر که خونش بپاشه رو تنم و لذت ببرم...وقتی که داره بالا پایین میپره دلم میخواست نگاش کنم و با یه قمه کارشو تموم کنم.........
ری .....................ددددددددمممممممممم تو این زندگیت
+
تاریخ یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 17:33 نویسنده ........
|
|

